شيخ ذبيح الله محلاتى
4
رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي )
مشغول دعا و زيارت شديم تا رسيديم باسم مبارك امام زمان عجل اللّه فرجه چون سلام كرديم بر آن حضرت آن سيد فرمود و عليكم السلام حواس من پريشان شد با خود گفتم يعنى چه من به امام عليه السلام سلام مىكنم اين سيد جواب مىگويد ولى غفلت مرا فروگرفت در آن حال ديدم آن سيد روى به من فرمود و گفت عجله نكنيد و با اطمينان دعا بخوانيد كه من با كبر كبابيان سفارش كردم شما را بكوفه برساند و برگردد چون به مسجد كوفه رسيديد آنها را شام بدهيد چون اين كلام را از او شنيدم دويدم و دست مبارك او را بوسيدم خواستم بر پيشانى خود بگذارم دست خود را كشيد عرض كردم مولانا از شما التماس دعا دارم و عيال من نيز از او التماس دعا خواست و حاجتهاى در نظر داشتهاند همه برآورده شد چون از مسجد بيرون آمديم عيال من مرا گفت اين سيد را شناختى گفتم نه گفت اين امام زمان حجت بن الحسن عجل اللّه فرجه بود گويا من خواب بودم بيدار شدم بعجله روى بمقام آوردم ديدم تاريك است فقط يك فانوس كم نورى است و از آن انوار اصلا اثرى نيست با تمام افسوس و حسرت مراجعت كردم چون بكنار مسجد آمدم جوانى را ديدم بنزد من آمد گفت هروقت فارغ شديد ما شما را به مسجد كوفه مىرسانيم گفتم تو چه كسى گفت من اكبر كبابيان مىباشم كه همدان در محلهء كبابيان منزل دارم آن سيد كه در مقام بود سفارش كرده كه شما را به مسجد كوفه برسانم گفتم او را شناختى گفت خير ولى بسيار شخص جليلى به نظر مىآمد گفتم او امام زمان عجل اللّه فرجه بود آن جوان بوجد آمد و ما را به مسجد كوفه رسانيد و پروانهوار در اطراف ما مىگرديد و با اينكه و با اينكه الاغهاى يدكى داشت سوار نشد و پياده بهمراه ما مىآمد چون به مسجد رسيديم آنها را شام داديم چهار نفر بودند ذلك فضل اللّه يؤتيه من يشاء و آن مخدره سه حاجت داشت و هر سه برآورده شد از بركت دعاى حضرت ع بانوى ديگر و تشرف او خدمت آن حضرت ع و فيه ايضا نقلا از كتاب دعوت الاسلام آقاى آميرزا هادى كه فرمود عمه مكرمهء آقاى آسيد على صدر الدّين فرمودند من در سرداب مقدس مشرف بودم چون مشغول